مسيح ذبيحى

29

استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )

معلوم نيست و همه جا به يكديگر شبيهند و چاه آب نادر [ ست ] و هرگاه در آن زمين كسى راه را غلط برود / 37 / روزهاى دراز در آن سرزمين خشك مىماند و محال است كه بدون هدايت در آنجاها آدمى به جايى برسد و به مخاطرهء هلاك نيفتد . بهترين موقعهاى صحرا فصل بهار است . تمام صحارى و برارى پوشيده‌اند ، قبايى از سبزه كوتاه و انبوه كه در ميان آنها شقايق‌هاى زرد روييده كه مانند ستارگان در آسمان مىدرخشند . در فصل تابستان برخلافست . حرارت آفتاب سبزه‌ها را سوزانده و ماسه و شن‌ها را به حدّى گرم مىكند كه تخم مرغ در روى آنها پخته مىشود . فصل پاييز شيرين و آرام و آسمان لاجوردى و گاهى كه هوا ترشحى مىكند زينت مىدهد به سبزهء تازه . حواشى و كنار گرگان و صحارى و دشتها گاه‌گاهى مناظرى دارند كه محلّ تعجّب و حيرت نقّاشان و شعرا است . غروبهاى آفتاب بسيار خوش منظر واقع مىشود كه گاهى رنگهاى الوان نشر و بسط مىدهد كه هيچ قلمى جز قلم قدرت بر عمل آوردن آن رنگها قادر نيست . ولى افسوس كه چند لحظه زيادتر نمىماند . افق به اين وسعت ، يك نواختى و سادگى صحراها به انسان نوعى هيجان مىدهد و احساس دلاورى مىكند كه همه كس او را حس مىكند . پيرمردان و پيرزنان مسكون اين صحارى تا دم واپسين اظهار عجز و درماندگى و شكستگى ندارند . اراضى يموت و صحراى گرگان اراضى يموت به قدرى قابل و حاصلخيز است كه حدّ وصف ندارد و عمل رعيّتى آن سرزمين به قدرى سهل است كه زحمتى ندارد . هر طايفه كه در هر نقطه سكنى گرفته‌اند لابدّا اطراف آن صحارى يورت شخصى يا موروثى آن طايفه خواهد بود . زمين قابل و لايق آن حول و حوش را مشخص مىكنند و با اسب يا ماديان شخم مختصرى به آن زمين زده و تخم مىپاشند و تمام محصول / 38 / آنها هم ديم است . در موقع برداشت هم زن و مرد كمك كرده خرمن هر ابه را برمىدارند . رشوه و كوت هم نمىدهند . پس از برداشت خرمن گوسفند و شتر آن ابه از ته خرمن چرا كرده زمين هم قابل مىشود . و گاهى بعضى شن‌زارهاى چندان سخت پيدا مىشود كه مشتبه به بعضى سنگهاى تخته مىشود و مىتوان گمان كرد كه آب و نمك پاشيده و ماسه را تر كرده‌اند و به يكديگر پارچه شده‌اند و رنگ آن زمين سياه است و بعضى اوقات به قدرى زمين سفت است كه وقتى انسان